قنواتي هاي بهبهان آغاجري ، اهواز ، و رامهرمز و ديگر نقاط استان ، عشيره و فرزندان هاني بن عروه ي مشهور مي باشند که بعد از مهاجرت از يمن و حجاز ، به عراق آمده ، در کوفه مقيم گرديدند و روزگار درازي را در آن جا به زندگي پرداختند ، تا اينکه در زمان «مغول و تاتار » امير تيمور گورگاني ، به قصد تصرف عراق و شام ، به آن سرزمين لشکرکشي کرد . اتفاقاً براي اشغال کوفه با قبيله مذحج به مصاف پرداختند و جنگي سخت بين آنان در گرفت ، ولي عاقبت قوم مذحج شکست خوردند و بر حسب نوشته صاحب کتاب «مرآت البلدان »، آنان را به منطقه کهکيلويه در ايران ، منتقل و تبعيد کردند .
شيوخ و سرکردگان قوم مذحج در آن روزگار خانداني به نام « ريس » شهرت داشتند و اين خاندان هم اکنون در بهبهان و بعضي از مناطق ديگر از معروفيت برخوردارند و گويند که بزرگ طايفه ريس مذحج ، در کهکيلوله ، نزد امير تيمور رفت و گفت : ” ما مردمي عرب و کشاورز هستيم ، و براي تأمين زندگي و ادامه امرار معاش خويش ، نياز به کشاورزي داريم و شما بايستي زمين مورد نيازمان را تحويل دهي . ” امير تيمور ، بخشي از سرزمين هاي بهبهان را به خواندان ريس يا رؤساي کوفه فروخت . پس از اين قوم ، از کهکيلوله به منطقه بهبهان رفتند و در آباداني اين سرزمين و ساختن خانه و توسعه شهر ، به تلاش ، پرداختند ، و خانه هاي خويش را از سنگ درست مي کردند و گويند مردمي که در سياه چادر زندگي مي کردند و زمستان ها را براي چرا و کشت و زرع به بهبهان مي آمدند ، از آنها مي پرسيدند ، اين خانه براي چيست ؟ و مذحجي ها پاسخ مي دادند ، اينها بهتر از « بهان » است و بهان به زبان محلي سياه چادر مي نامند ، لذا اين محل جديد که البته روزگاري شهري بودن و بعدها ويران گرديد ، به « بهبهان » يعني بهتر از چادر مشهور گرديد .
چرا طايفه ي مذحجي را قنواتي گويند ؟
افراد طايفه ي ريس ، مردمي کشاورزپيشه ، و علاقه مند به آباداني و احياء اراضي بودند ، و از راه کشاورزي امرار معاش مي کردند ، لذا با کار و کوشش فراوان و بعد از اندک مدتي بهبهان را توسعه بخشيدند و در آن مساجد و کاروانسراهايي را داير نمودند . بعد از اين ، چون بعضي سال ها کم باراني بود ، در فکر تهيه آب ، براي آبياري مزارع خويش گرديدند ، لذا برخي از مطلعين منطقه به آنان گفتند ، مي توانيد « قنات » بسازيد . پس افراد طايفه ريس مذحج با پرداخت هزينه هاي گزاف و تحمل زحمات طاقت فرسا ، موفق به حفر قنات هايي گرديدند . بر اثر اين رويداد ، تدريجاً طايفه ي مذحج به « قنواتي » شهرت يافت و هم اکنون به همين نام در خوزستان شهرت دارند . البته با تعدادي از ادبا و شعراي اين قبيله آشنايي دارم و آنان به دنبال کلمه قنواتي ، «مذحجي» مي افزايند . از طرفي بسياري از خاندان مذحجي هنوز به ريس شهرت دارند و طايفه ريس از معروفيت برخوردار است .
رؤساي طايفه ريس قنواتي و جنگ هفت ساله قنواتي ها و بهبهاني ها :
از معروفترين رؤساي خاندان هاي ريس قنواتي،«عليرضا قنواتي» يا«رئيس عليرضا بن لؤلؤ»{لؤلؤ در زبان عربي به معناي مرواريد است که اين اس در ميان فارس زبان ها رايج نمي باشد} که نسب وي به خاندان ريس کوفه مي رسيد . وي در روزگار «کريم خان زند» ، به فرملنروايي بهبهان و کهکيلويه و بوير احمد رسيد . بعد از وي فرزندش «جعفر خان قنواتي»، مدتي بر قنواتي ها حکمروايي کرد .
سرانجام پس از قدرت رسيدن «آغا محمد خان قاجار» و سرنگوني سلسله زنديه ، از آن جايي که قنواتي ها از ياران و طرفداران پادشاه زنديه بودند ، مورد ستم شديد آغا محمد خان و ساير عمال قاجار واقع گرديدند و جمعي از آنان ، از جمله جعفر خان قنواتي {جعفر بن علي رضا بن لؤلؤ} دستگير و اعدام شدند و ستم زيادي بر اين قبيله وارد گرديد تا عاقبت قنواتي ها ، براي مصون ماندن از قتل و نهب و فشار به صورت گروه هاي گسترده ، راهي اهواز ، هنديجان ، زيدون ، ماهشهر ، برازجان ، جراحي رامهرمز و کويت گرديدند و جمعي از آنان نيز به سرزمين اصلي خويش کوفه مراجعت نمودند .
در پي پراکندگي افراد قبيله قنواتي مذحجي و اعدام رهبر آنان جعفر خان به دست آغا محمد خان قاجار يکي از عموزاده هاي جعفرخان به نام «غلامحسين خان» رهبري قنواتي ها و نيز کلانتر بهبهان گرديد .که پس از مدتي او نيز کشته شد . بعد از غلامحسين خان،فرزند برادرش به نام باقرخان جانشين وي شد و بعد از او «حسين خان بن باقر خان قنواتي»به فرمانروايي قبيله قنواتي دست يافت تا اينکه در روزگار «بهادر سلطان» يکي از بزرگان معروف قنواتي هاي مذحجي ، جنگي هفت ساله بين قنواتي ها از يک سو و بهبهاني ها از سويي ديگر روي داد و انگيزه اين جنگ ها اختلاف ارضي و ملکي بود و در اين نبرد طولاني ، مردمي به هلاکت رسيدند و بهادر سلطان در طول نبرد هفت ساله ، توانست وحدت و انسجام کافي به قنواتي ها بدهد و آنان را در مقابل تهاجم بهبهاني ها ، قدرت بخشد ، سرانجام دولت مرکزي وقت پادرمياني کرده ، بين دو قوم متخاصم آشتي به وجود آورد و بهبهان و املاک آن را درميان قنواتي ها تقسيم شد و بدين سان آتش کينه و جنگ بين آنان خاموش گرديد .
در پي مرگ بهادر السلطان فرزندش عبدالرسول بهادر کار پدر را دنبال کرد و قنواتي ها را يکپارچه نمود و چون وي فوت کرد ، فرزندش بهادرقنواتي ، سرپرست قبيله گرديد . از ديگر رهبران قنواتي ها «ملا يوسف فرزند جعفر» بود که در امر کشاورزي تلاش فراواني مي کرد و نيز از قنواتي ها ، «شيخ الاسلام» که در بهبهان و کهکيلويه ، از شهرت فراوان برخوردارند . در هنديجان سرپرستي قنواتي ها ، به عهده «ايرج خان فرزند محمود» و «کهيار فرزند قاسم» مي باشد .
در اهواز ، مرکز قنواتي ها ، در «کوت عبدالله» است و سرپرست آنان «مرحوم خلف خان زاده مذحجي» است . وي شاعر ، اديب و اهل مطالعه است و حسينيه و مضيف او ، محل تردد بسياري از مردم بوده و به سبک نياکانش ، از ميهمانان ، پذيرايي مي کرد تا اينکه در 24 آذر سال هزار و سيصد و هفتاد و يک هجري شمسي در مسجد جامع نمکي اهواز بر اثر سکته ناگهاني در گذشت . از آثارش ، نگارش «تاريخچه قنواتي ها » و متون تاريخي و نيز اشعار و قصايد به زبان عربي و فارسي است.
قنواتي ها و روابط قومي و عشايري
وقتي قبيله مذحج که در خوزستان به قنواتي ها شهرت دارد ، توسط تيمور گورگاني ، به کهکيلويه و بوير احمد تبعيد گرديد ، برخي از طوايف مذحج که برادران قنواتي ها مي باشند ، در پي برادران خويش به حرکت در آمدند ، از جمله افراد طايفه « نيس مذحج » که نسبت خويشاوندي نزديکي با قنواتي دارند ، ليکن افراد قبيله نيس نتوانستند خود را به کهکيلويه برسانند و حرکت آنان به «شعيبيه شوشتر» متوقف گرديد و هم اکنون نيسي ها در حويزه ، شوشتر و اهواز زندگي مي کنند .
از ديگر طوايف وابسته به قنواتي ها ، قبيله سواعد است که در اهواز و منطقه دشت آزادگان اقامت دارند .
منبع : کتاب جنگ هاي بني کعب آلبوناصر با عثماني و انگليس

علمی تخیلی کردی داستانت رو قنواتی لره نه عرب
إعجابإعجاب
قنواتي ها مذحج هستند واز نژاد سامی; نه فارس هستند نه آریایی. اما اگر بخشی از قنواتی های عزیز آسمیله شده اند و هم اکنون خود را لر و یا فارس می دانند، کسی با آنها مشکلی ندارد، همینطور که خیلی از سادات علوی و نوادگان پیامبر در ایران خود را فارس می دانند.
إعجابإعجاب
بادرود فراوان خدمت شما..بنده یک قنواتی از قنواتی های بهبهان مطالب درج شده در متن بالا متاسفانه ..اشتباه.. و برداشت اشتباه نگارشکر هست ..اصل طایفه قنواتی از لرهای اصیل هستند ..که هنگام حمله اعراب به ایران عده ای از آنها اسیر شده و به عراق برده شدند و پس از آزاد شدن ایران به موطن اصلی خود برگشتند…
إعجابإعجاب
درود بر شما دوست عزیز اولین بار است که می شنوم قنواتیها لر هستند. خود در بهبهان بودم ودذ دبیرستان شهید مطهری دیپلم گرفتم . دوستان زیادی هم از قنواتیها داشتم. بهر حال ریشه ژنتیکی برایم مهم نیست؛ وأنچه که قنواتیهای اهواز هویت خود می دانند مهم است. آنها خود را عرب واز قبیله مذحج می دانند وما هم این اعتقاد را داریم.
إعجابإعجاب